نظام آموزشی ما سکولار است، یعنی هرکسی کار خودش را انجام می‌دهد و کاری به بقیه ندارد. نتیجه این رویکرد این است که تربیت دانش‌آموزان نیز به صورت سکولار صورت پذیرد. بنابراین اگر ما بخواهیم تربیت صحیح انجام دهیم و مدرسه را از تکثر خارج کنیم، لازم است فردی به عنوان رهیار (کوچ یا منتور) داشته باشیم که دست بچه‌ها را بگیرد.

در مدرسه، یک ساختار رسمی وجود دارد و یک ساختار تربیتی. ساختارهای مدرسه باید درخدمت نظام تربیتی باشد.

بنابراین ما در مدرسه سطوح مختلفی از شوراها را تعریف کردیم که مسائل مدرسه را در آن شوراها بررسی کنیم و

تصمیم‌گیری شود.

شورا دارای سه وظیفه است:
1- هم‌اندیشی
2- برنامه‌ریزی
3- نظارت

برای اجرای این برنامه گام اول این است که مدیری داشته باشیم که معتقد به این ساختار باشد؛ در گام دوم باید افرادی با انگیزه بیابیم که عشق معلمی داشته باشند؛ گام سوم آموزش نیروی انسانی است؛ گام چهارم ایجاد زمینه تجربه و کارورزی است و درنهایت گام پنجم ورود فرد به شورای معلمان است.

وجه نوآورانه این ایده توجه به وجه غیر متکثر تربیت است.

مبنای نظری این ایده به صورت اجمالی به عبارت است از این که تربیت یعنی شکوفایی شخصیت فرد که از طریق ظهور و بروز استعدادها صورت می‌کنند. در این مسیر دانش‌آموز نیاز به یک نفر دارد که به او کمک کند تا وضعیت موجود او را درست تشخیص دهد، به او کمک کند که چشم اندازی برای خودش ترسیم کند و با برنامه‌ای به آن برسد.

شاید بتوان گفت که اصلی‌ترین مانع برای این ایده این است که درساختار آموزش‌و‌پرورش چنین جایگاهی به عنوان معلم راهنما تعریف نشده است.

متن کامل تجربۀ «جوان‌گرایی و رشد به‌وسیله شورای تربیتی» را از اینجا دانلود و مطالعه کنید.