قاعده لطف و زعامت سیاسی در اندیشه الهیاتی شیخ طوسی
تاریخ اندیشه الهیاتی همواره شاهد تلاش متفکرانی بوده است که کوشیدهاند میان اصول خداشناسی و نیازهای اجتماعی انسان پیوند برقرار کنند. حتی مکاتب رهبانیت مسیحی و تصوف اسلامی که گاه به انزوا و کنارهگیری از اجتماع گراییدهاند، ناگزیر چارچوبی برای تنظیم روابط انسان با جامعه ارائه کردهاند. در این میان، الهیات شیعه اثنیعشری به دلیل اعتقاد به هدایت الهی و امکان تکامل و سعادت حداکثری انسان، همواره نظامی فراگیرتر نسبت به دیگر مکاتب الهیاتی ارائه داده است. این جامعیت، سبب شده است که نهتنها فلاسفه و حکمای اسلامی بلکه متکلمان و محدثان شیعه نیز، علیرغم فقدان حکومتهای شیعی، و عدم نیاز مبرم به ارائۀ الگوهای حاکمیتی به تبیین مبانی سیاسی بپردازند.
یکی از برجستهترین متفکران شیعه که به این مسئله پرداخته، شیخ طوسی (۳۸۵-۴۶۰ق) است. وی نهتنها در فقه و حدیث، بلکه در کلام و مباحث اعتقادی نیز آثار ارزشمندی بر جای گذاشته است. در میان آثار او، «الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد»، «الرسائل العشر» و «تلخیص الشافی» از جمله متونی هستند که در آنها ضرورت حکومت و وجود رهبر برای جامعه از منظر الهیات شیعی مورد بررسی قرار گرفته است. شیخ طوسی در این آثار، با تکیه بر اصل «حسن و قبح عقلی» و «قاعده لطف» به تبیین لزوم وجود نظام سیاسی و شرایط زعیم الهی پرداخته است.
اصل حسن و قبح عقلی بر این باور است که عقل انسان قادر به تشخیص خوبی (حُسن) و بدی (قُبح) افعال بهصورت مستقل از وحی است؛ بهعبارتدیگر، برخی اعمال ذاتاً خوب یا بد هستند و عقل میتواند این ویژگی را درک کند.[1] قاعدهٔ لطف نیز بیان میکند که خداوند، بهعنوان موجودی حکیم و عادل، برای هدایت انسانها بهسوی طاعت و دوری از معصیت، اقداماتی انجام میدهد که این اقدامات «لطف» نامیده میشوند.
ارتباط این دو مفهوم از آن جهت است که وجوب لطف بر خداوند بر پایهٔ اصل حسن و قبح عقلی استوار است. متکلمان امامیه معتقدند که ترک لطف از سوی خداوند منجر به نقض غرض در تکلیف میشود و نقض غرض، عقلاً قبیح است؛ بنابراین، خداوند که از انجام امور قبیح مبرّاست، مرتکب ترک لطف نمیشود. بهعبارتدیگر، چون عقل انسان درک میکند که فراهمنکردن زمینهٔ هدایت برای مکلفان قبیح است، نتیجه میگیرد که خداوند، بهدلیل حکمت و عدالتش، حتماً لطف را برای بندگانش فراهم میکند. [2]
شیخ طوسی قاعده لطف را که برآمده از اصل حسن و قبح عقلی است، مبنایی برای تبیین ضرورت حکومت الهی قرار میدهد. از منظر او، همانگونه که عدل الهی اقتضا میکند که خداوند بشر را به حال خود رها نکند، همین عدل نیز ایجاب میکند که تدبیر امور جامعه به نحوی صورت گیرد که سعادت دنیوی و اخروی مردم تأمین شود. بر اساس قاعدۀ لطف خداوند برای هدایت انسانها باید شرایطی را فراهم آورد که آنان را به طاعت نزدیک و از معصیت دور کند. شیخ طوسی بر این اساس، وجود امام را لطف الهی دانسته و تأکید میکند که بدون وجود امام، امکان اجرای احکام دینی و تحقق عدالت از میان میرود، وی میگوید:
«إن تصرف الإمام وأمره ونهيه وزجره ووعده ووعيده هو اللطف. وإنما أوجبنا وجوده من حيث لم يتم هذا التصرف إلا به.» [3]
با توجه به این نکته، شیخ طوسی استدلال میکند که بدون وجود زعیم عادل، جامعه به فساد و هرجومرج کشیده میشود و از مسیر هدایت الهی منحرف میگردد. وی معتقد است که امام باید اموری نظیر سیاستگذاری، اجرای عدالت، اجرای حدود الهی و دفاع از امت را بر عهده گیرد:
«إنه يقوم بتدبير الأمة وسياستها وتأديب جناتها والقيام بالدفاع عنها وحرب من يعاديها وتولية ولاية من الامراء والقضاة وغير ذلك و إقامة الحدود على مستحقيها»[4]
بدینترتیب، در اندیشه سیاسی شیخ طوسی، امامت صرفاً یک مقام معنوی نیست، بلکه لطف الهی، مفهوم امامت را با مفهوم زعامت سیاسی گره زده است تا با برپایی حکومت، امکان سعادت حداکثری افراد فراهم آید، چه آنکه در شرایط و ویژگیهای امام به ضرورت آگاهی وی به سیاست و تشخیص مصالح عمومی تصریح میکند:
«و يجب أن يكون الامام عالما بتدبير ما هو امام فيه من سياسة رعيته و النظر في مصالحهم و غير ذلك بحكم العقل»[5]
«إعلم أنّ الأمام یجب أن یکون عالماً بالسیاسۀ التی أمره و نهیه منوط بها»[6]
زیرا در اندیشه الهیاتی شیخ طوسی تنها رهبر معصوم میتواند جامعه را از فساد و انحراف محافظت کند. با این حال، وی تصریح میکند که این به معنای معصوم بودن تمام کارگزاران حکومتی نیست؛ بلکه آنان تحت نظارت و مدیریت امام معصوم، از خطاهای اساسی مصون میمانند:
«و ليس يلزم على ذلك عصمة الأمراء و الحكام و ان كانوا رؤساء، لأنهم إذا لم يكونوا معصومين فلهم رئيس معصوم»[7]
نظام سیاسی الهیاتی شیخ طوسی محدود به دوران حضور معصوم نمانده و در عصر غیبت نیز، با درنظرگرفتن محدودیتهایی که حکومتهای طاغوتی بر شیعیان تحمیل کرده بودند، به تبیین نظریه سیاسی پرداخته است. بر این اساس، شیخ الطائفه در کتاب «النهایة» بر این باور است که اهلبیت(ع) مسئولیت تشکیل حکومت، اجرای احکام و اعمال حکمرانی را در دوران غیبت بر عهده فقها نهاده و آنان را، در صورت فراهمبودن شرایط و امکان تصرف، به انجام این وظیفه مکلف ساختهاند:
«وقد فوضوا ذلك إلى فقهاء شيعتهم في حال لا يتمكنون فيه من توليه بنفوسهم فمن تمكن من إنفاذ حكم او إصلاح بين الناس او فصل بين المختلفين، فليفعل ذلك، وله بذلك الاجر والثواب، ما لم يخف في ذلك على نفسه ولا على أحد من أهل الايمان، ويأمن الضرر فيه.» [8]
این دیدگاه، نظامی را ترسیم میکند که در آن، مشروعیت سیاسی و دینی کاملاً در هم تنیدهاند و هیچگونه حاکمیتی که فارغ از تأیید الهی باشد، نمیتواند مورد تأیید قرار گیرد.
بر اساس تحلیل شیخ طوسی، الهیات شیعه تنها در مباحث عبادی و اعتقادی خلاصه نگشته است، بلکه در عرصه سیاست و حکمرانی نیز دارای امتداداتی منسجم و مستدل است. وی با تکیه بر حسن و قبح عقلی و قاعده لطف، امامت را ضرورتی الهی و عقلی دانسته و آن را با زعامت سیاسی پیوند میزند. استدلالی که در عصر حاضر، مورد توجه امام خمینی و برخی دیگر از اندیشمندان اسلامی نیز قرار گرفته و در زمرۀ ادلۀ ضرورت برپایی حکومت اسلامی به شمار رفته است.[9]
[1] کشف المراد (علامه حلی، موسسه الاعلمی للمطبوعات)، ص280
[2] قواعد الکلامیه (ربانی گلپایگانی، 1418 ه.ق)، ص106
[3] تلخیص الشافی- اربعه اجزاء (شیخ طوسی)، ج1، ص89
[4] ر.ک: الرسائل العشر (شیخ طوسی، موسسه النشر الاسلامی)، ص111
[5] الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد (شیخ طوسی، ) ص192
[6] تلخیص الشافی- اربعه اجزاء (شیخ طوسی)، ج1، ص245
[7] الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد (شیخ طوسی، ) ص189
[8] النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی (شیخ طوسی، محمدبن حسن، دار الکتاب العربی، بیروت: 1400 ه.ق)، ص301
[9] وحی و رهبری (جوادی آملی، عبدالله، اتنشارات الزهرا علیهاسلام)، ص123 و 136