انسان سعادت طلب و حکمرانی جهان شمول در اندیشه سیاسی شیخ الرئیس- سید علیرضا تقوی

بدون تردید، ترسیم الگوهای حکمرانی بدون شناخت انسان، توانمندی‌ ها، استعدادها، محدودیت‌ ها و غایات وجودی‌ اش، غیرممکن است؛ زیرا هر نظام سیاسی، ناگزیر بر مبنای تلقی خاصی از ماهیت انسان و نسبت او با قدرت، اجتماع و سعادت سامان می‌ یابد از این رو تبیین آراء انسان شناسانه هر مکتب و اندیشه، سهم بسزایی در ترسیم الگوهای حکمرانی خواهد داشت.

در میان اندیشمندان صاحب اثر در این حوزه، شیخ الرئیس ابن ‌سینا، حکیمی جامع ‌الاطراف و یکی از درخشان ‌ترین چهره‌ های تمدن اسلامی است که در بستری آکنده از نابسامانی‌ های سیاسی و رقابت‌ های قدرت، به تبیین منظومه‌ ای از حکمت نظری و عملی پرداخت. او که در سده چهارم هجری زیست و علی ‌رغم عمر کوتاه خود، در علوم گوناگون چون منطق، الهیات، طبیعیات، طب و موسیقی آثاری ماندگار از خود به جای گذاشت، در عرصه حکمت عملی نیز نگاهی ژرف و بنیادین به مسائل انسان و جامعه داشت. تجربه‌ های زیسته او در دربارهای متنازع و پرآشوب محلی، و مشاهده خشونت‌ های بی ‌پروای نظام‌ های مستبد، وی را بر آن داشت تا دیدگاه‌ های سیاسی خود را با زبانی پوشیده در دل مباحث فلسفی و علمی بیان کند.[1] بر این اساس اگرچه از او اثری مستقل درباره سیاست و حکمرانی وجود ندارد، اما از رهگذر آثار علمی او می توان نگاهش به انسان و جامعه و پیوند این مقولات با مسائل سیاست و حکمرانی را بازیابی کرد.

با توجه به این نکته، با نگاهی به آراء انسان شناسانه شیخ الرئیس، می توان این نکته را مشاهده نمود که او انسان را موجودی می‌ داند که ذاتاً و فطرتاً به سوی کمال و سعادت گرایش دارد. از منظر او، نفس انسانی در سرشت خود به گونه ‌ای آفریده شده است که اگر مانعی در کار نباشد، به طلب دانش، شناخت حقیقت و نیل به خیر و نیکی روی می ‌آورد. وی در «قصه حی بن یقظان» تصریح می ‌کند:

«مر نفس را ایزد تعالی چنان آفرید به طبع و چنان سرشت که هر بار که او را بازدارنده‌ای نبود از کار خویش، دانش‌ها را طلب کند و قصد اندر یافتن علم‌ها کند و آهنگ شناختن ایزد و فرشتگان کند.»[2]

و در موضعی دیگر می ‌گوید:

«بباید دانست که نفس مردم به طبع چنان است که همه میل وی نیکی کردن است و آهنگ خیر کند و علم جوید، خاصه اگر او را راه نمایند به نیکی.» [3]

بر اساس این دیدگاه، مسیر انسان به سوی سعادت، نیازی به اجبار ندارد بلکه نیازمند هدایت و راهنمایی و در صورت لزوم، رفع موانع و مشکلات است. از این روست که شارحان اندیشه شیخ الرئیس، نگاه او به سعادت انسان را، در گروی به کمال رساندن استعدادهای نهفته و بالفعل ساختن قوای وی می دانند:

«کمال از حرکت آمده و از نقص به فعلیت رسیده و در سایه آن دارایی که امکان استعدادی‌اش است حاصل گردیده.»[4]

با توجه به نکات ذکر شده، انسان ‌شناسی غایت ‌مدار و سعادت طلب، یکی از مبانی اندیشه حکمرانی بوعلی را شکل می ‌دهد. در نگاه او، هدف حکمرانی نه صرفاً تأمین نظم ظاهری جامعه، بلکه سوق دادن انسان‌ ها به سوی کمال و سعادت حقیقی است. از این رو حیطه مسئولیت حاکم به قلمروهای جغرافیایی محدود نمی ‌شود، بلکه متناسب با اقتضای دعوت به خیر و رهنمون ساختن بشر به سعادت، ابعاد فراملی و فرامرزی می ‌یابد. شیخ الرئیس در بخش الهیات کتاب الشفاء، به صراحت و تفصیل این بسط مسئولیت را بیان کرده و  ابعاد مختلف آن را توضیح می دهد، بر این اساس وی معتقد است اگر در سرزمینی غیر از مدینه فاضله، مقرراتی پسندیده برقرار بود، نباید به آن تعرض کرد:

«و إذا كانت غير مدينة و لها سنة حميدة لم يتعرض لها.»

زیرا این قوانین هرچند برگرفته از وحی الهی نیستند، اما معارض حق هم نیستند و می ‌توانند موقتاً تدبیر عقلانی مناسبی برای زندگی اجتماعی باشند. تنها باید به مردمان آن دیار یادآور شد که قانون حقیقی، قانون نازل ‌شده از سوی خداوند است و باید شرایط اقبال آنان به سوی حاکمیت الهی را فراهم نمود و این عدم اعمال حکمرانی الهی، تا برپایی امت واحده، امری موقت است:

«إلا أن يكون الوقت؛ يوجب التصريح بأن لا سنة غير السنة النازلة»

اما اگر شهری یا امتی دچار گمراهی شده باشد و قوانین باطل و ظالمانه ‌ای را برقرار ساخته باشد، وظیفه حاکم مدینه فاضله تنها به نصیحت محدود نمی‌ شود بلکه باید برای اصلاح آن‌ ها اقدام کرد:

«فإن الأمم و المدن إذا ضلت فسنت عليها سنة، فإنه يجب أن يؤكد إلزامها، و إذا أوجب‌ إلزامها، فربما أوجب توكيدها أن يحمل عليها العالم بأسره.»

این تعبیر نشان می ‌دهد که بوعلی برای حاکم مدینه فاضله وظیفه ‌ای نجات‌ بخش و جهان شمول قائل است و معتقد است اگر ضرورت اقتضا کند، این دعوت به خیر و قانون الهی باید در سراسر عالم گسترش یابد. با این حال، در مقام اجرا، شیخ الرئیس با دقت و ظرافت بسیار به تفصیل می ‌پردازد. چنان که آورده است اگر مردمانی سیره‌ ای پسندیده داشته باشند اما قانون الهی را نپذیرند، نباید با آنان همانند گمراهان محض برخورد کرد؛ بلکه باید بر حسب مصلحت، با آنان مدارا نمود و به اخذ جزیه یا پرداخت فدیه بسنده کرد و تنها با امری آگاهی بخش، آنان را به سوی حکمرانی الهی و سعادت بخش، راهنمایی نمود. او در این باره می ‌نویسد:

«فحينئذ يجب أن يؤدب هؤلاء أيضا و يجاهدوا، و لكن‌ مجاهدة دون مجاهدة أهل الضلال الصرف، أو يلزموا غرامة على ما يؤثرونه، و يصحح عليهم أنهم مبطلون…»[5]

از این ‌رو، نظریه حکمرانی شیخ الرئیس را می توان اندیشه ای برخاسته از انسان‌ شناسی او و معطوف به تحقق غایت کمال انسانی دانست. او با اتکا به فطرت خیرخواه و سعادت‌ طلب انسان، حکمرانی را امری فراتر از حدود قومی و سرزمینی می ‌داند و تحقق عدالت و سعادت را رسالتی جهانی برای حاکم مدینه فاضله تلقی می ‌کند.

سید علیرضا تقوی، پژوهشگر مطالعات حکمرانی

 

فهرست منابع:

[1] عقل و سکون در حکمرانی (لاریجانی، علی، موسسه انتشارات دانشگاه تهران، تهران: 1403)، ص81

[2] قصه حی بن یقظان (ابن سینا، حسین بن عبدالله، انتشارات سمت) ص41

[3] قصه حی بن یقظان (ابن سینا، حسین بن عبدالله، انتشارات سمت) ص13

[4] الاشارات و التنبیهات (ابن سینا، حسین بن عبدالله، ، شرح نمط هشتم، علامه حسن‌زاده آملی، آیت اشراق، قم) ص25

[5] الشفا، الهیات (ابن سینا، حسین بن عبدالله، نشر مرعشی نجفی، قم: 1404 ه.ق)، ص453