ویل دورانت، دین و تمدن (2)؛ سجاد انتظار
در یادداشت پیشین با همین عنوان به دیدگاه ویل دورانت در ارتباط با نقش دین در شکل دهی به تمدن بشری پرداختیم. گفتیم که نارسایی مفهوم دین و فلسفه و برداشت نادرست او از این دو مفهوم موجب شده است تا نگاه حداقلی به نقش دین در شکل گیری تمدن بشری داشته باشد.
هم چنین با تبیین حقیقت دین ذیل عنوان «دین فطری» روشن ساختیم که دین می تواند به عنوان اصلیترین محرک و پیشران حرکت تمدنی جامعه بشری ایفای نقش کند. اکنون لازم است این ادعا را بیشتر توضیح دهیم.
تبیین حقیقت دین بر اساس رویکرد «دین فطری» یا به تعبیری «دین طبیعی» این مزیت را دارد که کارکرد دین در زندگی بشر را از قالب «نگاه تعبدی به دین» خارج ساخته و دین را به شکل عقلی شرح می دهد به گونه ای که دستورات عملی دین نیز به مانند معارف نظری آن قابل درک برای عقل می گردد.
این امر هم در استنباط نظام دستوری و احکام عملی دین یاریگر مجتهد است و هم تبیین آن را برای دیگران تسهیل می کند. تبیین نظام حقوق زن، مساله بردگی، جهاد و موضوعات دیگری از این دست که در آثار استاد شهید مطهری مشاهده می شود با همین رویکرد بررسی شده اند. محوریت این تبیین از قوانین دینی، ارتباط آن ها با واقعیت و طبیعت انسان و انطباق تجویزهای دینی با طبیعت بشری است که این خط تحلیلی را می توان ادامه «جهان بینی واقع گرا» از مجموعه مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی دانست.
در شماره پیشین به تناسب قوای بشری با امیال و عواطف او اشاره کردیم و گفتیم که دین به تنظیم رابطه افعال بشر در جهت انطباق با طبیعت و فطرت او می پردازد و از این رهگذر نتیجه گرفتیم که تنها دستورات دینی است که می تواند او را به سعادت حقیقی برساند چرا که دستورات غیر دینی با طبیعت و فطرت او سازگار نبوده و در موارد بسیار برخلاف آن هستند.
هم چنین نتیجه گرفتیم که دین نمی تواند هیچ بعدی از ابعاد انسان را نادیده بگیرد چرا که غفلت از بخشی از حقیقیت و طبیعت انسان مساوی با غفلت از کل حقیقت او است بنابراین دین باید در همه شئون زندگی و مرتبط با سعادت انسان سخن بگوید و از آن جا که طبیعت و فطرت انسان دستخوش تغییر نمی شود چنین دینی، «دین خاتم» نیز هست.
اکنون می خواهیم به چگونگی تنظیم گری دین نسبت به رابطه افعال و امیال بشر با طبیعت و فطرت او بپردازیم و ببینیم دین چگونه رابطه افعال بشر را با طبیعت او تنظیم می کند و چگونه مسیر سعادت را برای او فراهم می سازد؟ برای این منظور لازم است از مساله اعتبار و نسبت آن با جعل حکم شرعی توسط شارع استفاده کنیم.
مساله اعتبار از آن جا که یک مساله چند سویه است می تواند اضلاع متعددی از رابطه دین و تمدن را برای ما توضیح دهد. از یک سو با مبانی معرفت شناختی مرتبط است، از سوی دیگر با مبانی انسان شناختی ارتباط دارد و در عین حال با مبانی دین شناختی نیز گره خورده است.
جایگاه اعتبار را باید در مراحل فعل اختیاری جست و جو کرد. همانگونه که گفتیم میان افعال و امیال انسان با قوای طبیعی او رابطه وجود دارد. انسان همیشه در صدد است تا با افعال اختیاری خود به نیازهای طبیعی و فطری خود پاسخ دهد. معنای اختیاری بودن فعل انسان آن است که انجام یک فعل برای انسان وجهه امکانی و غیر ضروری داشته و فاقد حتمیت باشد بنابراین در انجام یا عدم انجام آن مختار می گردد.
فعل امکانی و غیر حتمی تنها زمانی از انسان صادر می شود که جنبه ضرورت و حتمیت پیدا کند و این امر همان نقطه ای است که وصف «ضرورت و وجوب» برای یک فعل توسط انسان اعتبار می شود. از این رو در همه افعال بشری یک اعتبار وجوب نهادینه است اما آیا این اعتبار بر اساس سعادت حقیقی او است یا خیر؟! به تعبیر دیگر آیا این اعتبار بر فطرت و طبیعت انسان منطبق است یا منطبق نیست؟!
حقیقت آن است که انسان در اعتبار وجوب یک فعل از دو جهت آسیب پذیر است. جهت نخست، بعد بینشی و جهت دوم بعد گرایشی است. انسان گاهی از روی جهل به حقیقت یک فعل و آسیب زا بودن آن و گاهی از روی غلبه هوای نفس، فعلی را بر خود تحمیل می کند که خلاف طبیعت و مقتضیات آن است.
بر این اساس چاره ای نیست جز اینکه این اعتبار از مبدئی صادر شود که فاقد دو خصیصه مذکور باشد. آن مبدأ حق تعالی است که بر تمام ابعاد هستی آگاهی دارد و میل و هوای نفسانی درباره او بی معنا است و از این جا می توان دریافت که جایگاه احکام شرعی چه بوده و ریشه قدسی احکام الهی و استکمال بخشی احکام دینی برای انسان چیست.
با توجه به توضیحات فوق می توانیم این چنین نتیجه گیری کنیم که:
- بر خلاف پندار تمدن نویسان غرب، دین اصلی ترین عامل تکوین تمدن ها است چرا که در تک تک افعال اختیاری بشر حضور موثر دارد و تمدن بشری، ساخته و پرداخته افعال متراکم و بیشمار آحاد انسان ها است.
- نظم اجتماعی که مبتنی بر تقنین غیر الهی باشد نمی تواند منتهی به تمدن اسلامی گردد زیرا منشا غیر الهی در جعل قانون، به یکی از دو مبدا نفسانی یا شیطانی بازگشت می کند؛ چیزی که در دموکراسی غربی می بینیم.
- تمدن اسلامی تمدنی واقع گرا و مبتنی بر جهان بینی واقعگرا است که همه ابعاد واقعی و طبیعی انسان را در نظر می گیرد و هیچ بعدی از ابعاد واقعی انسان را در ترسیم سعادت او فروگذار نمی کند.
- به هر اندازه که ادیان ابراهیمی غیر از اسلام، در تمدن های غیر اسلامی از مدیریت جامعه بشری عقب نشسته اند اجازه دخالت به مبادی غیر الهی را داده اند. روی دیگر این مساله، کیفیت تعاملات و تبادلات تمدنی است. تمدن اسلامی می تواند به اندازه دخالت دین در جوامع دیگر با آن ها ارتباط برقرار کند.
- تمدن اسلامی ایده پرداز تمدن نهایی بشر است زیرا دین خاتم است و به همه ابعاد سعادت واقعی بشر نظر دارد و تنها چنین دینی می تواند کاملترین تمدن بشری را به وجود آورد.
- برخلاف ایده های برخی تمدن نویسان، آینده تمدن بشری روشن و امیدآفرین است زیرا دین، انسان را به کمال نهایی او هدایت می کند و تجربه های تاریخی بشر در تمدن سازی، مقدمه ای برای رفع نقایص تمدنی و روی آوری به نسخه کامل تمدن بشری در پرتو هدایت دینی است.
منابع و مآخذ
امام خمینی (ره)، شرح حديث « جنود عقل و جهل »، متن، ص: 78
امام خمینی (ره)، کشف الاسرار؛ ص 288
ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج1، انتشارات علمی و فرهنگی، 1378، ص 991 و 992
مطهری مرتضی. یادداشتهای استاد مطهری. ج 2، صدرا، 1378، ص 256.
مطهری مرتضی. فطری بودن دین. صدرا، 1401، ص 23.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14 ص 96