تاتیان شهید و انقلاب الهیات مسیحی در برابر فلسفه سیاسی یونانی
ضرورت بحث از مبانی الهیاتی در ترسیم الگوهای حکمرانی - سید علیرضا تقوی
بحث از مبانی الهیاتی و خداشناسی در
نظریهپردازی سیاسی از آن جهت ضروری است که هر نظام سیاسی مبتنی بر پیشفرضهایی
درباره منشأ قدرت، غایت زندگی انسانی و جایگاه فرد و جامعه در نظام هستی است. هرگونه
تفسیر از الوهیت و هر نوع خداشناسی، نقش تعیینکنندهای در تعریف مشروعیت، عدالت و
ساختارهای حکمرانی دارد. در تاریخ اندیشه، بسیاری از متفکران الهیاتی کوشیدهاند
با ارائه تفسیری از خداشناسی، بنیانهای سیاسی جوامع را نیز دگرگون سازند.
از جمله این اندیشمندان «تاتیان شهید» است که در حدود سال 120 میلادی در آشور متولد شد و پس از گرویدن به مسیحیت، در مکتب «یوستین قدیس» به تحصیل الهیات مسیحی پرداخت. او در سال 172 میلادی کتاب «رساله ای خطاب به یونانیان» را که از جمله دفاعیه های الهیون مسیحی در برابر فیلسوفان یونانی بود، به رشته تحریر درآورد و نام خود را در زمره مدافعان مسیحیت و مخالفان سرسخت فلسفه یونانی در تاریخ ثبت نمود. این اثر یکی از برجسته ترین متون ضد یونانی در الهیات مسیحی به شمار می رود که در آن، تاتیان نه تنها به نفی فلسفه یونانی می پردازد، بلکه برتری دانش و حکمت مسیحی را اثبات می کند.
تاتیان از جمله مخالفان سرسخت فلسفه یونانی بود و معتقد بود مزایای حکمت یونانی، از ادیان الهی به دست آمده و معایب آن، زاییدۀ انحرافات فیلسوفان است. او در نقد خود از فلسفه یونانی، به شدت بر این باور بود که ریشه های علوم یونانی از تمدن های شرقی و الهی نشأت گرفته است و فیلسوفان یونانی صرفاً ناقلان این معارف بودند، نه خالقان آنها. در تأیید این دیدگاه، او بیان می کند:
«ای یونانیان، نظر خصمانه نسبت به بربرها نداشته باشید و با قصد بد به عقایدشان ننگرید، زیرا کدام یک از علوم خود را از بربرها نگرفته اید؟»
وی با یادآوری اینکه بسیاری از علوم و معارف یونانیان از ملل دیگر اخذ شده است، به تفصیل بیان می کند که یونانیان اخترشناسی را از بابلی ها، هندسه و تاریخ را از مصری ها، نوشتن الفبایی را از فینیقی ها، هنرهای تجسمی را از توسکانیان و بهترین نظریات فلسفی خود را از کتاب مقدس آموختند. این نگاه تاتیان نشان می دهد که او یونانیان را بیشتر مصرف کنندگان معرفت و نه تولیدکنندگان اصیل آن می دانست. از این رو، مخالفت او با فلسفه یونانی نه تنها ریشه در مباحث الهیاتی داشت، بلکه در نقد تاریخی و فرهنگی او از نقش یونانیان در انتقال دانش نیز ریشه دوانده بود.
بر این اساس، وی نه تنها با خداشناسی یونانی مخالفت جدی داشت، بلکه امتداد آن در اندیشه سیاسی و دولت سازی را نیز مخالف جدی آموزه های مسیحی می دانست. به عنوان نمونه، تاتیان معتقد بود که ارسطو با خارج کردن عالمِ تحت قمر از حیطه حاکمیت خدا، برای مشیت الهی حد قائل شد و این امر را در نظام سیاسی نیز تسرّی داد. از نگاه او، آموزه اخلاقی این فیلسوف این بود که کسانی که فاقد زیبایی، سلامت، قوت بدنی و اصالت هستند، نمی توانند به سعادت برسند. این نظریه ارسطو، که در آن سعادت به شرایط جسمی و اجتماعی وابسته بود، از نگاه تاتیان کاملاً در تضاد با تعالیم مسیحی قرار داشت. در الهیات مسیحی، فضیلت از سرچشمه الهی نشأت گرفته و به صورت مستقیم در دسترس همگان قرار دارد؛ بنابراین، سعادت وابسته به وضعیت جسمانی و اجتماعی نیست، بلکه ارتباط مستقیم با رابطه انسان و خدا دارد.
با توجه به این نکته، برای تاتیان، وحی مسیحی نوید آزادی سیاسی بود. او بر این باور بود که خداشناسی و هستی شناسی مسیحیت، با نسبت دادن حکومت و فرمانروایی کل جهان به یک موجود و پروردگار، در نهایت به آزادی بشریت منتهی خواهد شد. او چنین استدلال میکرد که مسیحیت «روزی به بردگی ای که در جهان است پایان خواهد داد و ما را از فرمانروایان متعدد و ده هزار حاکم ستمگر رهایی خواهد بخشید.» این سخن تاتیان نشان می دهد که او الهیات مسیحی را نه تنها به عنوان یک نظام فکری بلکه بهعنوان یک نیروی انقلابی می دید که می توانست ساختارهای اجتماعی و سیاسی زمان خود را دگرگون کند.
الهیات مسیحی تاتیان، وی را به حکومت «دینسالاران» یا «تئوکراسی» عمیقاً باورمند ساخته بود و او را در برابر اندیشه های فلسفی یونانی که منادی حکومت «آریستوکراسی»، «جامعه طبقاتی» و «سعادت فرقهای» بودند، شورانده بود. در این چارچوب، او به عنوان یک متفکر الهیاتی-سیاسی شناخته می شود که نه تنها به دفاع از مسیحیت پرداخت، بلکه بنیان های فلسفی – سیاسی آن را در تقابل با نظام های سیاسی یونانیان توسعه داد. مخالفت تاتیان با نظام طبقاتی و سلطه محور یونانیان، نشان از تلاش او برای ارائه تصویری جدید از سیاست داشت که در آن، فرمانروایی نه بر مبنای قدرت و طبقه اجتماعی، بلکه بر اساس عدالت الهی تعریف می شد.[1]
با نگاهی به آرای تاتیان، می توان دریافت که او یکی از اولین اندیشمندانی بود که میان الهیات و سیاست پیوندی بنیادین برقرار کرد. وی مسیحیت را نه فقط به عنوان یک دین، بلکه به عنوان راهی برای اصلاح و تغییر ساختارهای اجتماعی – سیاسی می دید. در نظر او، آزادی از ستم حاکمان زمینی و سلطه طبقات برتر، در گرو تحقق پادشاهی خداوند بود. این رویکرد، الهیات او را به یکی از مهم ترین مبانی تفکر سیاسی در مسیحیت اولیه تبدیل کرد و اندیشه هایش را در زمره میراث فکری کلیسا قرار داد.
[1] ر.ک: تاریخ فلسفه مسیحی در قرون وسطی (ژیلستون، اتین، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم: 1389 ه.ش)، ص18 و 19