جامعه توحیدی؛ بررسی نسبت جامعه و فرد در اندیشه اسلامی
سید علیرضا تقوی، پژوهشگر مطالعات حکمرانی
در یادداشتهای پیشین،
امکان نظری حکمرانی دینی بر پایه خوانشی حداکثری و مرتبهمند از دین و همچنین
ضرورت وجود رهبری الهی برای جامعه بر اساس مبانی انسانشناختی و عرفانی تبیین گردید.
اکنون، برای درک چگونگی تحقق حکمرانی معنوی، باید به ماهیت «جامعه» به عنوان ظرفِ
اعمال ولایت و تحقق معنویت پرداخت. فهم دقیق نسبت میان فرد و جامعه، پیشنیازی
اساسی برای هرگونه الگوی حکمرانی است. آیا جامعه صرفاً مجموعهای از افراد است یا
هویتی مستقل دارد؟ نسبت فرد با کلیت جامعه چگونه تعریف میشود؟ پاسخ به پرسشهای
مذکور، امکان حکمرانی معنوی و هدفگذاری برای «جامعه توحیدی» را روشن میسازد.
نوشتار حاضر ابتدا به تبیین حقیقت جامعه از منظر اندیشه اسلامی پرداخته و سپس، با
تمرکز بر دیدگاه امام خمینی، مفهوم «جامعه توحیدی» را در نسبت با فرد و در تقابل
با تفاسیر انحرافی همچون «جامعه بیطبقه» بررسی میکند.
جامعه؛ مرکبی حقیقی و منحصر
به فرد
بر اساس اندیشه حکمی، جامعه
مرکبی حقیقی است؛ اما نوعی خاص که از ترکیب روحها، اندیشهها، عواطف و ارادهها
شکل گرفته است. همانگونه که عناصر مادی در فرآیندهای طبیعی دچار تحول شده و هویت
تازهای مییابند، افراد نیز در جامعه از طریق تعاملات فرهنگی و روحی، هویتی جدید
پیدا میکنند که از آن به «روح جمعی» تعبیر میشود. ترکیب یادشده، نوعی ترکیب
طبیعی است که به عقیدۀ استاد مطهری نظیری برای آن در میان سایر مرکبات یافت نمیشود.
شهید مطهری توضیح میدهد این
ترکیب از آن جهت که افراد در یکدیگر تأثیر و تأثر واقعی دارند و در نتیجه
هویت جدیدی پیدا میکنند، یک ترکیب طبیعی و عینی است. افراد جامعه در اثر فعل و
انفعال متقابل، صورتی نو مییابند که پیش از ورود به اجتماع فاقد آن بودند. اما
برخلاف سایر مرکبات طبیعی که در آنها کثرت اجزاء (مانند ترکیب عناصر شیمیایی) به
وحدتی حقیقی تبدیل شده و هویت اجزاء در هویت کل حل میشود، در جامعه چنین اتحادی
به معنای محو شدن فردیت رخ نمیدهد و افراد هویت مستقل خود را در کنار هویت مجزای
اجتماعی حفظ میکنند:
«درترکیب جامعه، ترکیبْ ترکیب واقعی است، زیرا تأثیر و تأثر و فعل و
انفعال واقعی رخ میدهد و اجزاء مرکب که همان افراد اجتماعاند هویت و صورت جدید
مییابند؛ اما به هیچ وجه کثرت تبدیل به وحدت نمیشود و «انسان الکل» به عنوان یک
واحد واقعی که کثرتها در او حل شده باشد وجود ندارد، انسان الکل همان مجموع افراد
است و وجود اعتباری و انتزاعی دارد.»[1]
استاد شهید برای تأیید
دیدگاه پیشگفته مبنی بر وجود واقعی جامعه، به آیاتی از قرآن استناد میکند که
برای جوامع (امتها) ویژگیهایی قائل است که تنها به یک موجود حقیقی و دارای هویت
مستقل میتوان نسبت داد. قرآن جامعهها را دارای حیات و مرگ «اجل»، سرنوشت
محتوم، فهم و شعور جمعی، و نامه عمل مستقل معرفی نموده است[2].
ایشان به آیاتی نظیر سوره اعراف[3]
استناد میکند که بر مرگ و اجل هر امتی تأکید دارد و نشان میدهد جوامع، مانند
موجودات زنده، دوره حیات مشخصی دارند. قرآن همچنین برای امتها نامه عمل قائل است[4]
و آنها را دارای معیارهای فکری و ارزشی خاص خود میداند؛ امری که نشانگر نوعی
شخصیت جمعی است.
در ادامه، شهید مطهری به
مواردی از قرآن اشاره میکند که در آنها عمل یک فرد به کل جامعه نسبت داده
شده است، که دلیلی دیگر بر وجود هویت جمعی و مسئولیت مشترک است. او داستان قوم
ثمود را ذکر میکند که در آن، اگرچه شتر صالح را یک فرد پی کرد، اما عواقب آن به
تمام قوم نسبت داده شد، چرا که همه آنها در این اقدام، از طریق رضایت قلبی،
تأیید عملی، یا سکوت و بیتفاوتی، مشارکت داشتند و از آن عمل تبری نجستند:
«خداوند عذاب خویش را به صورت جمعی بر عموم مردم ثمود فرود آورد، زیرا که
عموم مردم ثمود به تصمیمی که یک فرد گرفت خشنود بودند و آن تصمیم که به مرحله عمل
درآمد در حقیقت تصمیم عموم بود.»[5]
با توجه به آنچه ذکر شد
مشخص میشود جامعه صرفاً مجموع افراد نیست، بلکه دارای هویت و تأثیرگذاری مستقل
است. استاد مطهری بر اساس توضیحات یاد شده، به اصالت همزمان فرد و جامعه
قائل است، زیرا هر دو دارای اثرگذاری حقیقی و متقابل هستند. از یکسو، جامعه با
دارا بودن روح جمعی، معیارهای فکری و سرنوشت مستقل، موجودیتی حقیقی دارد و بر
افراد خود تأثیر میگذارد. از سوی دیگر، افراد نیز بهعنوان اجزاء اصلی این مرکب،
دارای اراده و اختیار بوده و میتوانند بر کلیت جامعه و مسیر حرکت آن اثر بگذارند.
بنابراین، انسان نه موجودی جداافتاده و بیارتباط با جامعه است و نه عنصری کاملاً
درهمتنیده در کلیت اجتماع، بلکه موجودی است که در عین داشتن هویت فردی، در شکلدهی
به جامعه و تأثیرپذیری از آن نقش اساسی دارد[6].
جامعه توحیدی؛ وحدت در
مقصد، کثرت در مراتب
حضرت امام در بحبوحه حوادث
انقلاب اسلامی، با نقد رویکردهای مارکسیستی به اسلام و طرح نظریاتی همچون جامعه بیطبقه
و جامعه توحیدی، به تبیین نگاه حکمی خود به اجتماع میپردازد. ایشان با پذیرش هویت
حقیقی برای جامعه، بر لزوم جهتگیری الهی آن تأکید میکند. در تبیین خود، با تمثیل
جامعه به بدنی زنده با اعضای مختلف که هرکدام نقش خاص خود را ایفا میکنند، معتقد
است فرماندهی واحد و هدف مشترک برای همه اعضا وجود دارد. این نگاه بر وحدت در
مقصد در عین تعدد و کثرت در مراتب تأکید دارد چنانچه ایشان معتقد است اگرچه
جامعه مرکبی برساخته از اعضای گوناگون و مختلف است، اما چون برای هدفی الهی و
یگانه در حرکت است، نوعی یگانگی حقیقی میان اعضای مختلف برقرار است:
«جامعۀ توحيدى به معناى حقيقى… عبارت از جامعهاى است كه با حفظ همۀ
مراتب يك نظر داشته باشند، كأنّه يك موجودند… همه با حفظ مراتبشان يك مقصد داشته
باشند و آن يك مقصد الهى…»[7]
بدینترتیب، جامعه توحیدی
در نظر امام، جامعهای بیساختار و فروکاسته به تودههای بیتمایز نیست، بلکه
جامعهای دارای سلسلهمراتب منظم و هدفمند است، که در آن کثرت نهتنها با
وحدت منافات ندارد، بلکه بستر تحقق آن است. ایشان معتقد است این نوع از وحدت (وحدت
در عین کثرت مراتب)، نقطه افتراق جامعه انسانی از جامعه حیوانی است. برخلاف
تفسیرهای انحرافی، بهویژه تفاسیری که تحت تأثیر نگاههای چپگرایانه، جامعه
توحیدی را جامعهای فاقد مراتب و طبقات (جامعه بیطبقه) میپنداشتند، امام خمینی
تصریح میکند که حذف درجات و سلسلهمراتب طبیعی و لازم در جامعه انسانی، نه
تنها مطلوب نیست، بلکه به «توحش» و فروپاشی نظم اجتماعی میانجامد:
«جامعۀ توحيدى كه هيچ درجهدارى نباشد، هيچ بالا و پايينى نباشد… برگشت
به توحش است.» [8]
بر اساس آنچه ذکر شد، همانگونه
که شهید مطهری جامعه را موجودی میداند که در آن، افراد هویت تازهای مییابند و
یک «روح جمعی» پدید میآید، امام نیز جامعه را دارای هویتی میداند که اعضایش در
عین آن که در وحدت آن مضمحل نمیگردند، اما از آن جدا نیستند. جامعه توحیدی امام
را میتوان عینیتیافته همین مفهوم دانست: مرکبی حقیقی، دارای وحدت در مقصد الهی و تکثر طبیعی
در اجزا و مراتب، که تحت فرمان عقل (رهبری الهی) و در راستای هویتی کلی و متعالی حرکت میکند.
از این منظر، جامعه در اندیشۀ امام خمینی، نه صرفاً ساختاری اعتباری و مجموعه ای
از افراد، بلکه برخوردار از یک وحدت معنوی در بستر کثرت اجتماعی است؛ وحدتی که در
بستر حذف تفاوتهای طبیعی شکل نمیگیرد، بلکه با همافزایی مراتب و قوای متفاوت
انسانی در جهت هدفی متعالی تشکیل میگردد. این نگاه، جامعه را به عنوان ظرفی
واقعی و قابل هدایت معنوی معرفی میکند و امکان حکمرانی معنوی بر آن را فراهم
میسازد.
[1] جامعه و تاریخ، ص25
[2] جامعه و تاریخ، ص۲۶-۲۷
[3] آیه ۳۴: «وَ لِکلِّ أُمَّةٍ
أَجَلٌ…»
[4] «كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى إِلى
كِتابِهَا» – جاثیه، ۲۸
[5] جامعه و تاریخ، ص31
[6] جامعه و تاریخ، ص۴۱
[7] صحيفۀ امام،
ج۷، ص ۴۹۵
[8] صحيفۀ امام، ج۷، ص ۴۹۵.